OKR چیست ؟ [+ ویژگی ها و مثال های کاربردی]

در دنیای رقابتی امروز، سازمان‌ها برای موفقیت نیازمند چارچوب‌ هایی هستند که بتوانند استراتژی‌های کلان خود را به اهداف عملیاتی تبدیل کرده و به‌ طور مستمر عملکرد خود را ارزیابی و بهینه ‌سازی کنند. یکی از اثربخش‌ ترین مدل‌های مدیریتی در این زمینه، OKR  (Objectives and Key Results)  یا  اهداف و نتایج کلیدی است که به سازمان‌ها کمک می‌کند تا اهدافی روشن، هماهنگ با مأموریت خود تعیین کرده و میزان پیشرفت آن‌ها را با شاخص‌های سنجش ‌پذیر ارزیابی کنند.

این چارچوب نه ‌تنها به بهبود عملکرد سازمان‌ها کمک می‌ کند، بلکه با ارتقای تمرکز، هم ‌راستایی و پاسخگویی در میان تیم‌ها، موجب افزایش بهره ‌وری و انسجام سازمانی می ‌شود.

بسیاری از شرکت‌های پیشرو نظیر گوگل، مایکروسافت و آمازون از این روش برای هدایت سازمان‌های خود در مسیر رشد و نوآوری بهره می‌برند.

چرا OKR یک چارچوب مدیریتی تحول‌آفرین است؟

یکی از چالش‌های کلیدی در مدیریت سازمان‌ها، شکاف میان تدوین استراتژی و اجرای آن است.

بسیاری از سازمان‌ها اهداف کلانی را تعیین می‌ کنند، اما به دلیل عدم هماهنگی، نبود شاخص‌های سنجش‌پذیر و ضعف در هم‌ راستایی تیم‌ها، در دستیابی به این اهداف دچار مشکل می‌شوند.

OKR  این چالش‌ها را از طریق یک مدل ساختاریافته و مبتنی بر نتایج کمّی و قابل اندازه ‌گیری برطرف می‌ کند و سازمان را به سمت تحقق اهداف راهبردی هدایت می‌ نماید.

این چارچوب مدیریتی امکان:

  • تبدیل استراتژی‌های کلان به اهداف عملیاتی ملموس را فراهم می ‌کند.
  • انسجام و هماهنگی میان تیم‌ها را افزایش می ‌دهد.
  • سنجش دقیق میزان پیشرفت و ارزیابی عملکرد را امکان ‌پذیر می ‌سازد.
  • شفافیت سازمانی، پاسخگویی و انگیزه کارکنان را تقویت می‌کند.

این ویژگی‌ها موجب شده است که OKR به‌عنوان یکی از مؤثرترین رویکردهای مدیریت عملکرد در شرکت‌های موفق به کار گرفته شود.

ساختار OKR ترکیبی از “هدف‌ گذاری الهام ‌بخش” و “نتایج سنجش‌ پذیر”

چارچوب OKR از دو بخش اصلی تشکیل شده است:

۱. اهداف  (Objectives)

اهداف در OKR باید مشخص، الهام ‌بخش، چالش ‌برانگیز و انگیزه‌ بخش باشند.

 این اهداف، مسیر کلی حرکت سازمان را تعیین کرده و تمام بخش‌ها را در راستای یک چشم‌انداز مشترک همسو می‌ کنند.

مثال: تبدیل شرکت به یکی از پیشروترین برندهای نوآور در صنعت.

۲. نتایج کلیدی (Key Results)

نتایج کلیدی، شاخص‌هایی کمّی، دقیق و سنجش ‌پذیر هستند که میزان تحقق یک هدف را نشان می ‌دهند.

این نتایج باید به‌گونه ‌ای تعریف شوند که امکان ارزیابی پیشرفت واقعی در مسیر دستیابی به هدف فراهم باشد.

مثال ‌هایی از نتایج کلیدی مرتبط با هدف فوق:

  • افزایش پوشش رسانه‌ ای شرکت در رسانه های معتبر به میزان ۳۰ درصد.
  • رشد ۲۰ درصدی نرخ تعامل کاربران در شبکه‌های اجتماعی.
  • افزایش سهم بازار شرکت به میزان ۱۵ درصد در یک دوره شش ‌ماهه.

تفاوت OKR با سایر سیستم‌های مدیریت عملکرد

در حالی که بسیاری از سازمان‌ها از روش‌های سنتی مانند  KPI  شاخص‌های کلیدی عملکرد و MBO  مدیریت بر مبنای اهداف استفاده می‌کنند، OKR  دارای تفاوت‌های کلیدی و مزایای منحصر‌به‌ فرد نسبی می باشد.

تمرکز بر اهداف تحول‌آفرین:

برخلاف KPI که اغلب بر پایش عملکرد فعلی متمرکز است، OKR  به‌ دنبال ایجاد تغییرات اساسی و دستیابی به دستاوردهای جدید است.

  • انعطاف ‌پذیری بالا و بازبینی مستمر: در  OKR، ارزیابی و اصلاح اهداف به ‌طور مداوم انجام می‌شود، در حالی که KPI و MBO معمولاً به‌ صورت سالانه بازنگری می‌ شوند.

  • افزایش شفافیت و مشارکت سازمانی: در مدل  OKR، تمامی کارکنان از اهداف و نتایج کلیدی تیم‌ها مطلع هستند و این موضوع موجب ایجاد هم ‌راستایی و هماهنگی در کل سازمان می‌شود.

مراحل پیاده ‌سازی OKR در سازمان

اجرای موفق OKR نیازمند یک استراتژی ساختاریافته و پایبندی به اصول آن است.

 برای پیاده‌ سازی این چارچوب، باید مراحل زیر دنبال شود:

۱. تعیین اهداف کلان سازمانی

مدیران ارشد باید اهدافی چشم‌اندازمحور، الهام ‌بخش و قابل دستیابی را مشخص کنند که هم ‌راستا با استراتژی سازمان باشد.

۲. ایجاد هماهنگی میان تیم‌ها

هر تیم باید اهداف خود را به‌گونه ‌ای تنظیم کند که با اهداف کلان سازمان سازگار باشد. این فرآیند موجب افزایش هم ‌راستایی و انسجام در کل سازمان می ‌شود.

۳. تعیین نتایج کلیدی با معیارهای سنجش ‌پذیر

نتایج کلیدی باید قابل اندازه‌ گیری و دقیق باشند تا میزان تحقق اهداف را به‌طور دقیق ارزیابی کنند.

۴. پایش و ارزیابی دوره‌ای

یکی از مزایای اصلی  OKR، امکان ارزیابی مستمر و اصلاح دوره‌ ای اهداف است.

معمولاً سازمان‌ها به‌ صورت ماهانه یا فصلی عملکرد خود را تحلیل کرده و در صورت نیاز، تغییرات لازم را اعمال می ‌کنند.

خلاصه ای از تاریخچه OKR

 چارچوب  OKR (اهداف و نتایج کلیدی) در دهه ۱۹۵۰ با معرفی روش مدیریت بر اساس اهداف  (MBO) توسط پیتر دراکر شکل گرفت.

این روش، سازمان‌ها را قادر می‌سازد تا اهداف مشخصی را تعیین کرده و پیشرفت خود را بر اساس نتایج حاصل از آن اهداف اندازه ‌گیری کنند.

با اینکه این مدل هنوز در بسیاری از سازمان‌ها به‌ طور مؤثر کاربرد دارد، تکامل روش‌های مدیریتی در دهه‌های بعدی به پویایی بیشتر فرآیندها کمک کرد.

در دهه ۱۹۷۰، اندی گروو، مدیر ارشد و یکی از بنیان‌گذاران اینتل، با استفاده از اصول MBO، چارچوب جدیدی به نام  OKR  را طراحی کرد.

گروو این سیستم را ابتدا در اینتل آزمایش کرده و پس از مشاهده موفقیت‌های آن، این روش را به ‌طور گسترده در کل شرکت پیاده ‌سازی کرد.

تاثیرات مثبت این رویکرد باعث شد که OKR  به ابزاری قدرتمند در مدیریت استراتژیک سازمان‌ها تبدیل شود.

بعدها، جان دوئر، یکی دیگر از مدیران پیشین اینتل، با پی بردن به اثرگذاری این سیستم، تصمیم گرفت آن را به گوگل معرفی کند.

دوئر پس از پیوستن به کلیپر پرکینز، یکی از سرمایه ‌گذاران کلیدی گوگل، به‌ عنوان مشاور به لری پیج و سرگئی برین پیوست و به‌ واسطه آن، OKR  به یکی از ارکان اصلی مدیریت در گوگل تبدیل شد.

این روش، نه تنها به گوگل کمک کرد تا از یک استارتاپ کوچک به یکی از قدرتمندترین شرکت‌های جهان تبدیل شود، بلکه به الگویی برای بسیاری از دیگر شرکت‌های موفق در صنعت فناوری بدل گردید.

امروزه، OKR  به یکی از محبوب ‌ترین و کارآمدترین روش‌های مدیریتی در میان شرکت‌های بزرگ و کوچک تبدیل شده است.

 این چارچوب به سازمان‌ها این امکان را می ‌دهد که اهداف بلند مدت خود را به‌طور واضح تعیین کرده و آن‌ها را به نتایج قابل اندازه‌گیری تبدیل کنند.

شرکت‌هایی مانند Slack ، Trivago و  Netflix  از پیشگامان استفاده از OKR  بوده‌اند و با بهره‌ گیری از این روش توانسته‌ اند به رهبران بازار تبدیل شوند.

این رویکرد نه تنها به سازمان‌ها کمک می‌کند تا بر اهداف استراتژیک خود تمرکز کنند، بلکه با تعیین نتایج کلیدی مشخص و قابل اندازه‌ گیری، مسیر پیشرفت را برای تیم‌ها و افراد در داخل سازمان روشن می ‌کند.

 OKR در شرایط اقتصادی و بازارهای رقابتی پیچیده به سازمان‌ها این امکان را می‌دهد که به ‌رغم چالش‌ها، به‌طور مستمر رشد کنند و مسیر تعالی خود را طی کنند.

یکی از بزرگ ‌ترین مثال‌های موفقیت‌ آمیز OKR  در گوگل مشاهده می ‌شود.

 پیش از پیاده‌ سازی این سیستم، گوگل تنها یک استارتاپ کوچک با حدود ۴۰ کارمند بود.

اما با استفاده از OKR، گوگل توانست اهداف خود را به‌ طور مؤثر شفاف ‌سازی کرده و با تمرکز بر نتایج کلیدی، رشد سریع و پایدار خود را تضمین کند.

این سیستم، به آن‌ها کمک کرد که از یک استارتاپ کوچک به یکی از بزرگ ‌ترین و تأثیرگذارترین شرکت‌های فناوری جهان تبدیل شوند.

در نهایت، OKR  به‌عنوان یک سیستم مدیریتی مدرن، سازمان‌ها را قادر می‌ سازد تا با ایجاد هماهنگی درونی، تمرکز بر نتایج واقعی و ارزیابی مداوم، به اهداف بلند مدت خود دست یابند و در مسیر موفقیت پایدار قرار گیرند.

چارچوب  OKR  راهبردی جامع برای هدایت سازمان‌ها

OKR (Objectives and Key Results)، به‌ عنوان یک چارچوب پیشرفته برای مدیریت عملکرد و هماهنگی استراتژیک در سازمان‌ها، به ‌شدت در محیط ‌های تجاری پرتحول و پیچیده محبوبیت یافته است.

این روش، با ارائه ابزارهای دقیق برای تعیین، پیگیری و ارزیابی اهداف سازمانی، به کسب و کارها این امکان را می ‌دهد که مسیر روشنی برای پیشرفت و بهبود مستمر خود ترسیم کنند.

چارچوب OKR از دو مؤلفه اصلی تشکیل شده است:

 هدف (Objective) که به ‌طور استراتژیک چشم‌ انداز کلی سازمان را تعیین می ‌کند، و نتایج کلیدی (Key Results) که نقاط عطف قابل اندازه‌ گیری و معیارهای موفقیت در راستای تحقق آن هدف هستند.

هدف  (Objective) تشریح مسیر استراتژیک و ترسیم چشم‌انداز

هدف (Objective) به ‌عنوان بخش نخست چارچوب  OKR، باید نمایانگر یک چشم ‌انداز استراتژیک و بلند مدت باشد که سازمان را به سمت تحقق یک آرمان یا تغییر اساسی هدایت می‌کند.

اهداف باید به ‌گونه ‌ای طراحی شوند که:

  1. انگیزشی و چالش ‌برانگیز باشند تا افراد و تیم‌ها را به تمرکز و تلاش بیشتر برای تحقق نتایج مطلوب ترغیب کنند.
  2. مفهومی و معنادار بوده و هم‌راستا با مأموریت و ارزش‌های بنیادین سازمان باشند.
  3. واقعبینانه و قابل دست‌ یابی باشند و در عین حال تیم‌ها را به دست‌یابی به نتایج فراتر از توان معمول خود سوق دهند.

هدف ‌ها باید با استفاده از معیارهای روشن و تعریف‌ شده، ارزیابی‌ پذیر باشند، چرا که نبود شفافیت در این مرحله می ‌تواند باعث سردرگمی و ناکارآمدی در اجرای استراتژی‌ها گردد.

 در فرآیند تعیین اهداف، باید یکپارچگی و هم‌ راستایی با استراتژی کلی سازمان حفظ گردد، به‌گونه‌ ای که هر هدف با توجه به اولویت‌های کلیدی کسب ‌و کار انتخاب شود.

نتایج کلیدی (Key Results): ابزار سنجش و ارزیابی پیشرفت

نتایج کلیدی  (Key Results)، دومین بخش حیاتی چارچوب OKR هستند که به ‌طور دقیق پیشرفت در راستای تحقق اهداف را ارزیابی می‌کنند.

هر هدف باید با چند نتیجه کلیدی همراه باشد که به‌طور مشخص مشخص‌ کننده‌ موفقیت یا شکست در تحقق آن هدف هستند.

نتایج کلیدی باید قابلیت اندازه ‌گیری و معیارهای کمی داشته باشند تا امکان ارزیابی دقیق پیشرفت فراهم شود.

ویژگی‌های کلیدی نتایج کلیدی شامل موارد زیر است:

  • قابلیت سنجش با معیارهای کمی: هر نتیجه کلیدی باید یک معیار مشخص و عددی داشته باشد که بتوان آن را به‌ راحتی اندازه‌ گیری و ارزیابی کرد.

  • وضوح و دقت: نتایج باید به‌ گونه ‌ای تعریف شوند که تمام اعضای تیم بتوانند به ‌طور واضح متوجه شوند که در چه شرایطی یک نتیجه خاص به‌عنوان موفقیت محسوب می‌شود.

  • واقع ‌گرایی و چالش ‌برانگیزی: نتایج باید به ‌اندازه‌ ای چالش ‌برانگیز باشند که تیم‌ها را به ارتقاء سطح عملکرد خود وا ‌دارند، اما در عین حال باید دست‌ یافتنی و معقول باشند.

به ‌عنوان نمونه، برای یک سازمان فروش آنلاین، نتایج کلیدی ممکن است شامل موارد زیر باشد:

  • افزایش ۲۰ درصدی در نرخ تبدیل بازدید کنندگان به خریدار

  • افزایش ۱۵ درصدی در میانگین ارزش سفارشات

  • بهبود ۱۰ درصدی در زمان پاسخگویی به درخواست‌های مشتریان

مبادرات  (Initiatives)  اقدامات عملیاتی برای تحقق نتایج کلیدی

 مبادرات  (Initiatives)، به ‌عنوان اقدامات عملیاتی و استراتژیک، نقشی حیاتی در تبدیل اهداف و نتایج کلیدی به واقعیت دارند.

 این اقدامات مشخص می ‌کنند که چگونه نتایج کلیدی باید محقق شوند و چه منابع و فعالیت‌هایی برای این منظور به‌ کار گرفته شوند.

 مبادرات باید به ‌طور دقیق و استراتژیک تعریف شوند تا در راستای تحقق اهداف کلیدی حرکت کنند.

مبادرات معمولاً شامل پروژه‌ها، کمپین‌های بازاریابی، بهبود فرآیندها، یا ایجاد تغییرات ساختاری در سازمان هستند. برخی از مبادرات ممکن است شامل مواردی همچون:

  • راه ‌اندازی یک سیستم جدید مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)

  • توسعه و گسترش فعالیت‌های بازاریابی دیجیتال

  • بهینه ‌سازی فرآیندهای داخلی و اتوماسیون

  • توسعه محصولات جدید برای پاسخگویی به نیازهای بازار

 انواع  OKR ها

OKR ها به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند که هرکدام نقش متفاوتی در فرآیند استراتژیک ایفا می ‌کنند:

  1. OKRهای متعهد (Committed OKRs)

این نوع  OKR ها، معمولاً برای دستیابی به اهداف کوتاه‌ مدت و بسیار ضروری طراحی می ‌شوند.

این اهداف باید به ‌طور قطع و حتمی در پایان دوره زمانی تعیین‌ شده محقق شوند.

 آنها معمولاً به نتایج دقیق و قابل اندازه‌گیری نیاز دارند که دستیابی به آن‌ها کاملاً ضروری است.

  1. OKR های آرزومندانه  (Aspirational OKRs)

 این اهداف معمولاً به ‌عنوان اهداف بلند پروازانه و چالش‌ برانگیز در نظر گرفته می ‌شوند که رسیدن به آن‌ها ممکن است در کوتاه ‌مدت دشوار باشد، اما برای تیم‌ ها  تحریک ‌کننده و الهام‌ بخش هستند.

 این اهداف موجب افزایش انگیزه، خلاقیت، و نوآوری در تیم‌ها می ‌شوند.

ویژگی‌های یک OKR موفق و مؤثر

یک OKR  موفق باید ویژگی‌هایی چون قابلیت اندازه ‌گیری و ارزیابی دقیق، چالش‌ برانگیز بودن، و وضوح در اهداف و نتایج را دارا باشد.

ویژگی‌ های کلیدی یک OKR مؤثر به شرح زیر هستند:

  1. قابلیت اندازه‌ گیری دقیق:  نتایج کلیدی باید قابلیت اندازه ‌گیری به ‌طور کمی و قابل‌ ارزیابی را داشته باشند تا پیشرفت به‌ طور دقیق و شفاف قابل سنجش باشد.
  1. چالش‌ برانگیزی و انگیزشی بودن : OKR ها باید به ‌اندازه‌ای چالش ‌برانگیز باشند که انگیزه برای تحقق آن‌ها را ایجاد کرده و تیم‌ها را برای دستیابی به نتایج فراتر از انتظارات ترغیب کنند.
  1. هم‌ راستایی استراتژیک با اهداف کلان سازمان: هر OKR باید با اهداف کلان سازمان هم ‌راستا باشد تا در نهایت موجب تحقق چشم ‌انداز استراتژیک کلی گردد.
  1. شفافیت و وضوح: اهداف و نتایج باید به‌گونه‌ ای تعریف شوند که تمام اعضای سازمان بتوانند به ‌راحتی آن‌ها را درک کنند و به‌ طور مؤثر بر روی آن‌ها تمرکز کنند.

مثال های OKR  در حوزه های مختلف

1. مدل OKR برای تیم بازاریابی

هدف (Objective): افزایش آگاهی برند در بازار هدف

  • نتیجه کلیدی 1: افزایش ترافیک وب‌سایت به میزان 30% در سه ماه آینده.

  • نتیجه کلیدی 2: رشد تعداد فالوئرهای شبکه‌های اجتماعی به میزان 20% طی شش ماه.

  • نتیجه کلیدی 3: اجرای 3 کمپین تبلیغاتی با هدف جذب حداقل 10,000 بازدید کننده جدید.

توضیح: این مدل OKR برای تیم بازاریابی به ‌منظور تقویت شناخت برند و جذب مخاطبان جدید تنظیم شده است.

نتایج کلیدی به ‌طور دقیق و قابل اندازه‌ گیری، اثربخشی کمپین‌ها و رشد برند را ارزیابی می ‌کنند.

2. مدل OKR برای تیم فروش

هدف (Objective): افزایش فروش ماهانه

  • نتیجه کلیدی 1: افزایش فروش به میزان 15% نسبت به ماه گذشته.

  • نتیجه کلیدی 2: جذب حداقل 50 مشتری جدید در طی سه ماه.

  • نتیجه کلیدی 3: بهبود نرخ تبدیل بازدیدکنندگان به مشتری به 5%.

توضیح: این OKR برای تیم فروش طراحی شده تا تمرکز بر رشد درآمد و جذب مشتریان جدید باشد. نتایج کلیدی به‌صورت کاملاً عددی و زمان‌بندی‌شده، پیشرفت را اندازه‌گیری می‌کنند.

3. مدل OKR برای تیم فناوری اطلاعات

هدف (Objective): بهبود عملکرد و امنیت سیستم‌ ها

  • نتیجه کلیدی 1: کاهش زمان پاسخ ‌دهی سرورها به میزان 20%.

  • نتیجه کلیدی 2: انجام حداقل 3 بروزرسانی امنیتی اساسی در شش ماه.

  • نتیجه کلیدی 3: کاهش مشکلات سیستم‌ها به میزان 30% از طریق بهبود مستمر.

توضیح: این OKR برای تیم فناوری اطلاعات به‌ منظور ارتقاء کیفیت عملکرد سیستم‌ها و تقویت امنیت داده‌ها تنظیم شده است.

نتایج کلیدی قابل اندازه‌ گیری و شفاف، از پیشرفت‌های فنی و امنیتی حمایت می‌ کنند..

4. مدل OKR برای تیم منابع انسانی

هدف (Objective): جذب و نگهداشت استعدادهای برتر

  • نتیجه کلیدی 1: کاهش نرخ ترک شغل کارکنان به میزان 10%.

  • نتیجه کلیدی 2: جذب حداقل 5 نفر با مهارت‌های خاص در سه ماه آینده.

  • نتیجه کلیدی 3: افزایش رضایت کارکنان به 85% از طریق بهبود فرهنگ سازمانی و انجام ارزیابی‌های منظم.

توضیح: این OKR برای تیم منابع انسانی جهت جذب، ارتقاء و نگهداشت استعدادهای کلیدی و بهبود رضایت کارکنان طراحی شده است. نتایج کلیدی، پیشرفت‌های کمّی در جذب و نگهداشت منابع انسانی را ارزیابی می‌ کنند.

5. مدل OKR برای تیم محصول

هدف (Objective): ارتقاء ویژگی‌های جدید محصول

  • نتیجه کلیدی 1: طراحی و عرضه حداقل 3 ویژگی جدید در هر ماه.

  • نتیجه کلیدی 2: افزایش استفاده از ویژگی‌های جدید به میزان 40% در طی سه ماه.

  • نتیجه کلیدی 3: دریافت بازخورد مثبت از 80% کاربران نسبت به ویژگی‌های جدید.

توضیح: این OKR برای تیم توسعه محصول به ‌منظور بهبود و عرضه ویژگی‌های جدید تنظیم شده است.

 تمرکز اصلی بر روی قابلیت‌های جدید و ارتقاء تجربه کاربری است.

6. مدل OKR برای تیم خدمات مشتری

هدف (Objective): بهبود رضایت مشتریان و افزایش تجربه خدمات

  • نتیجه کلیدی 1: کاهش زمان پاسخ‌دهی به درخواست‌های مشتریان به 24 ساعت.

  • نتیجه کلیدی 2: بهبود نمره رضایت مشتری (CSAT) به 90%.

  • نتیجه کلیدی 3: افزایش تعداد بازخوردهای مثبت مشتریان به 15% در هر ماه.

توضیح: این OKR برای تیم خدمات مشتری به‌ منظور بهبود سرعت پاسخگویی و ارتقاء کیفیت خدمات طراحی شده است.

نتایج کلیدی به‌ طور دقیق، عملکرد خدمات را از نظر مشتریان اندازه ‌گیری می ‌کنند.

7. مدل OKR برای تیم تحقیق و توسعه

هدف (Objective): نوآوری و توسعه فناوری‌های جدید

  • نتیجه کلیدی 1: تکمیل تحقیقات بازار برای 2 فناوری نوآورانه در سه ماه آینده.

  • نتیجه کلیدی 2: کاهش هزینه‌های توسعه محصول جدید به میزان 20%.

  • نتیجه کلیدی 3: دستیابی به 80% دقت در پیش‌بینی پذیرش بازار برای فناوری‌های جدید.

توضیح: این OKR برای تیم تحقیق و توسعه تنظیم شده تا بر نوآوری و بهینه ‌سازی فرآیندهای تحقیقاتی و توسعه تمرکز کند.

نتایج کلیدی میزان پیشرفت در توسعه فناوری‌های نوآورانه را ارزیابی می ‌کنند.

8. مدل OKR برای تیم مالی

هدف (Objective): بهبود مدیریت مالی و کاهش هزینه‌ها

  • نتیجه کلیدی 1: کاهش هزینه‌های غیرضروری به میزان 15%.

  • نتیجه کلیدی 2: افزایش جریان نقدی و درآمد به میزان 10%.

  • نتیجه کلیدی 3: تکمیل فرآیند حسابرسی داخلی در زمان تعیین ‌شده و بدون خطا.

توضیح: این OKR برای تیم مالی به ‌منظور بهینه ‌سازی منابع مالی، کاهش هزینه‌ها و افزایش کارایی مالی تنظیم شده است.

 نتایج کلیدی قابل اندازه ‌گیری و بهبود مستمر را در بخش‌های مختلف مالی هدف‌ گذاری می‌ کند.

منابع : +

پست های مرتبط

ارسال دیدگاه برای %s