طراحی احساسی چیست ؟ [خصوصیات و روش های طراحی حس گرا]

طراحی احساسی  یا (Emotional design) رویکردی است که در آن هدف طراحی، برانگیختن احساسات و ایجاد تجربه ‌ای عمیق و تأثیرگذار برای کاربران است. این رویکرد تلاش می‌ کند از طریق سه سطح شناختی، ارتباطی معنادار میان کاربران و محصول برقرار کند:

  1. سطح حسی (Visceral): واکنش‌های ناخودآگاه و اولیه کاربر به ویژگی‌های ظاهری طراحی مانند رنگ، فرم و زیبایی که به‌ سرعت تأثیر احساسی می ‌گذارد.
  2. سطح رفتاری (Behavioral): تمرکز بر نحوه تعامل کاربر با محصول، شامل سهولت استفاده، عملکرد و احساسی که از کارکرد محصول به دست می‌آید.
  3. سطح تأملی (Reflective): تأثیرات بلند مدتی که طراحی بر ذهن کاربر می ‌گذارد، جایی که محصول فراتر از یک ابزار کاربردی به بخشی از هویت یا ارزش ‌های فرد تبدیل می‌شود.

طراحی احساسی فراتر از ارائه عملکرد یا جذابیت بصری عمل می ‌کند و با ایجاد تجربه‌های احساسی مثبت، وفاداری کاربران به برند و تعامل عمیق تر آن‌ها با محصول را تقویت می نماید.

دان نورمن طراح UX/UI  :

“هر طراحی دارای شخصیت است و این شخصیت به‌ صورت ناخودآگاه پیام‌های احساسی به کاربران منتقل می‌کند. حتی اگر هدف طراح ، انتقال پیام نبوده باشد، افراد از طریق مشاهده طراحی، احساساتی را تجربه کرده و برداشت هایی را در ذهنشان تداعی می کنند.


عملکرد طراحی احساسی

طراحی ‌های موفق باید درک عمیقی از نیازهای کاربر در تعامل با محصولات یا خدمات داشته باشند.

 هدف از طراحی  نه‌ تنها ارائه عملکرد مناسب، بلکه ایجاد تجربه ‌ای است که به کاربران کمک کند تا به ‌طور مؤثر و کارآمد به اهداف خود دست پیدا کنند.

 با این حال، یکی از ارکان اصلی در طراحی، درک و پیش ‌بینی واکنش‌های احساسی کاربران است، زیرا احساسات جزء جدایی‌ ناپذیر تجربه انسانی هستند.

 با وجود اینکه بسیاری از افراد خود را موجوداتی منطقی می ‌دانند، اما در واقعیت ، احساسات نقش کلیدی در چگونگی تفسیر و درک آن‌ها از جهان پیرامونشان دارد .

تجربه‌ های مثبت باعث تحریک حس کنجکاوی و رشد فردی می‌شود، در حالی که تجربه‌های منفی به‌ طور غیرمستقیم از تکرار اشتباهات جلوگیری می ‌کنند.

 با این حال، گاهی همین تجربه‌های منفی نیز می‌توانند به‌ طور غیرمنتظره‌ای جذاب و مهیج باشند، مانند هیجان و دلهره‌ای که در تماشای فیلم‌های ترسناک تجربه می‌کنیم.

کاربران به‌ طور ناخودآگاه با محیط پیرامون خود رابطه ای احساسی برقرار میکنند و این امر در رابطه با محصولات و خدمات نیز صادق است. علاوه بر این، شخصیت‌های مختلف واکنش‌های احساسی متفاوتی از خود نشان می ‌دهند.

 در نهایت، طراحی احساسی محصول یا خدمات به ‌طور مستقیم بر موفقیت آن و در نتیجه سودآوری آن تأثیر می‌گذارد.

 کاربران معمولاً از این تأثیرات آگاه نیستند، اما مغز آن‌ها به‌ طور دائمی در حال پردازش پیچیده ‌تری از تجربیات است.

همانطور که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، هر طراح باید سه سطح از واکنش‌های شناختی را در طراحی خود لحاظ کند:

1.سطح حسی (Visceral): واکنش‌های سریع، ناخودآگاه و ابتدایی که کاربر به ‌طور طبیعی نسبت به ویژگی‌های ظاهری محصول یا خدمات دارد. این واکنش‌ها شامل احساسات اولیه ‌ای است که از ویژگی‌هایی مانند رنگ، فرم و زیبایی ‌شناسی حاصل می‌شود.
به ‌طور مثال، یک رابط کاربری ساده و تمیز به‌ سرعت این احساس را به کاربر منتقل می‌کند که استفاده از آن راحت است و نیازی به تلاش اضافی ندارد.

2.سطح رفتاری (Behavioral): واکنش‌های ناخودآگاه کاربر به تعاملات و عملکرد طراحی.
 در این سطح، کاربران به ‌طور طبیعی بررسی می‌کنند که طراحی چقدر به آن‌ها کمک می‌کند تا بدون دشواری به اهداف خود دست یابند.
 طراحی باید به آن‌ها حس کنترل کامل بدهد و از پیچیدگی‌های بی‌جا جلوگیری کند. به‌ عبارت ‌دیگر، کاربران باید احساس کنند که می‌توانند بدون نیاز به تلاش فراوان، به سرعت به هدف خود برسند.

3.سطح تأملی (Reflective): در این سطح، کاربران به‌ طور آگاهانه به ارزیابی تجربیات خود از محصول یا خدمات می‌پردازند.
 آن‌ها عملکرد کلی و ارزش‌های طولانی ‌مدت محصول را بررسی می‌کنند، از جمله ارزش پولی که برای آن پرداخت کرده‌ اند.
 در صورتی که تجربه کاربری مثبت باشد، کاربران نه‌ تنها به استفاده از آن ادامه می‌دهند، بلکه با آن پیوند احساسی پیدا می ‌کنند و آن را به دیگران نیز توصیه می ‌کنند.

تاثیر طراحی احساسی

طراحی احساسی می ‌تواند تأثیر زیادی بر تجربه کاربری (UX) داشته باشد و این تأثیر در چندین بعد مهم خود را نشان می‌دهد:

ایجاد پیوند احساسی:

محصولاتی که با جذابیت ‌های احساسی طراحی می ‌شوند، می ‌توانند پیوند عمیق ‌تری میان کاربر و محصول ایجاد کنند.

هنگامی که کاربران احساس ارتباط احساسی با یک محصول پیدا می‌کنند، احتمالاً تجربه‌ ای مثبت خواهند داشت و این تجربه منجر به وفاداری بیشتر آن‌ها به برند یا محصول خواهد شد.

به‌ طور خاص، محصولات اپل، مانند آیفون، نمونه ‌ای بارز از چگونگی ایجاد این ارتباطات احساسی قوی بین برند و کاربران هستند.

 طراحی زیبا، رابط کاربری جذاب و نماد وضعیت اجتماعی که با محصولات اپل همراه است، پیوندی احساسی عمیق میان کاربران و برند می‌سازد.

در نتیجه، بسیاری از کاربران اپل نه ‌تنها وفادار هستند، بلکه ب ه‌طور فعال از برند حمایت کرده و آن را به دیگران توصیه می‌کنند.

کاربرپسندی و رضایت

محصولاتی که احساسات مثبت در کاربران ایجاد می‌ کنند، معمولاً به‌ عنوان محصولات راحت ‌تر و کاربرپسندتر ارزیابی می‌شوند.

طراحی احساسی می ‌تواند موجب شود که کاربران نسبت به مشکلات جزئی در عملکرد یا قابلیت استفاده محصول، بیشتر بخشنده باشند و این امر در نهایت به افزایش رضایت کلی از محصول کمک می‌ کند.

 به عبارت دیگر، وقتی کاربران از تجربه ی احساسی مثبت بهره ‌مند شوند، نسبت به نواقص جزئی کمتر حساس می‌شوند و این امر به ‌طور مستقیم موجب افزایش احساس رضایت و اطمینان آن‌ها از محصول می ‌گردد.

موتور جستجوی گوگل نمونه‌ای برجسته از تأثیر طراحی احساسی بر تجربه کاربری است.

 رابط کاربری ساده و تمیز آن، به همراه سرعت در نشان دادن نتایج مرتبط ، تجربه ‌ای مثبت برای کاربر ایجاد می‌کند.

حتی اگر کاربران گاهی با نتایج نامربوط مواجه شوند، کارآیی بالا و طراحی کاربرپسند آن موجب می‌شود رضایت کلی حفظ شده و تجربه کاربری همچنان مطلوب باقی بماند.

ماندگاری در ذهن

تجربیات احساسی به ‌طور معمول ماندگارتر از تجربیات خنثی هستند.

وقتی محصولی قادر به برانگیختن واکنش احساسی مثبت و قوی باشد، احتمال اینکه کاربران آن را به خاطر بسپارند و مجدداً به سراغ آن بازگردند، بیشتر خواهد بود.

به‌عنوان نمونه، طراحی کلاسیک بطری کوکاکولا شکلی منحصر به فرد و قابل شناسایی دارد که احساس نوستالژی را در افراد برانگیخته کرده و آن را به یک نشانه به ‌یادماندنی تبدیل می ‌کند.

 حتی در بازاری که با نوشیدنی‌های مشابه پر شده است، بطری کوکاکولا همچنان برجسته و فوراً قابل شناسایی است و معمولاً با احساسات مثبت و خاطرات خوشایند همراه است.

تمایز

در بازار شلوغ و رقابتی امروزی، طراحی احساسی می ‌تواند عاملی کلیدی در ایجاد تمایز برای یک محصول باشد.

طراحان قادر خواهند بود با برانگیختن احساسات کاربران ، محصولاتی را خلق کنند که نه تنها از نظر عملکردی بلکه از نظر احساسی نیز از رقبا متمایز شوند و تجربه‌ ای منحصر به فرد به کاربر ارائه دهند.

برای مثال، جاروبرقی‌های دایسون یکی از نمونه‌های برجسته طراحی احساسی هستند.

 طراحی این محصولات با نمایش نوآورانه فناوری‌ استفاده شده در دستگاه و در عین حال حفظ سادگی و کاربرپسندی، به کاربران احساسی از رضایت و لذت می ‌دهد.

 این جاروبرقی‌ها نه تنها از نظر عملکردی با سایر رقبا متفاوت هستند، بلکه از نظر احساسی نیز توانسته ‌اند تجربه ‌ای متمایز و جذاب برای کاربران خود فراهم کنند. این همان چیزی است که دایسون را از سایر برندها متمایز می ‌کند.

انگیزه و تعامل

طراحی احساسی می ‌تواند انگیزه ‌ای قوی برای تعامل بیشتر کاربران با یک محصول ایجاد کند. برای نمونه، بازی‌هایی که احساس هیجان، شادی و رضایت را در کاربران برانگیخته می‌ کنند، توانسته ‌اند آن‌ها را برای بازی کردن بیشتر وادار کنند.

همین‌طور، اپلیکیشن‌های آموزشی با طراحی هوشمند و جذاب می‌توانند فرآیند یادگیری را تبدیل به یک تجربه لذت ‌بخش و انگیزشی کنند که کاربران را به ادامه استفاده از آن ترغیب نماید.

  The Legend of Zelda  به ‌عنوان یکی از نمونه‌های عالی در این زمینه شناخته می‌ شود.

این بازی با داستانی جذاب و گیم ‌پلی عالی،  بازیکنان را درگیر می ‌کند و به آن‌ها انگیزه می ‌دهد تا همیشه به کاوش و بازی کردن ادامه دهند.

 طراحی احساسی این بازی باعث م ی‌شود که بازیکن ارتباط عمیقی با آن برقرار کند واین بازی برایش به تجربه ‌ای فراموش ‌نشدنی تبدیل شود.

سلامت کاربر

طراحی احساسی می ‌تواند تأثیرات مثبتی بر سلامت روانی کاربران داشته باشد.

 محصولاتی که با هدف ایجاد حس آرامش، اطمینان یا شادی طراحی شده‌اند، می‌توانند تأثیرات مطلوبی بر وضعیت روحی و روانی کاربر بگذارند.

اپلیکیشن Headspace  نمونه‌ ای عالی از این نوع طراحی است. این اپلیکیشن با استفاده از انیمیشن‌های دلپذیر، رنگ ‌های آرامش‌ بخش و آموزش مدیتیشن‌ ، تجربه ‌ای آرامش‌ بخش ایجاد می ‌کند که به کاهش استرس و اضطراب کمک کرده و در نتیجه، به بهبود سلامت روانی کاربران می‌انجامد.

تصویر برند

احساسات و احوالاتی که یک محصول در کاربر ایجاد می‌کند، می‌تواند تأثیر زیادی بر تصویر کلی برند داشته باشد.

محصولاتی که موجب می‌شوند کاربران احساس ارزشمندی و رضایت کنند، به‌ طور مستقیم به تقویت تصویر برند کمک می‌ کنند و ارتباط عاطفی محکمی میان مصرف ‌کننده و برند برقرار می‌شود.

TOMS Shoes  با طراحی منحصر به فرد خود و وعده کمک به افراد نیازمند به ازای هر خرید، توانسته است واکنش‌های احساسی مثبت در کاربران خود ایجاد کند.

این استراتژی نه تنها تصویر برند را تقویت می‌ کند، بلکه مصرف‌ کنندگان را با این احساس که در حال انجام یک عمل خیرخواهانه هستند، به برند وفادار می‌سازد.

این ارتباط عاطفی موجب ایجاد احساس تعلق و همبستگی میان مصرف ‌کنندگان و برند می‌شود و در نهایت موجب تقویت اعتماد به برند می‌گردد.

پیاده سازی طراحی حس گرا

برای پیاده‌سازی طراحی احساسی مؤثر، ابتدا باید طراحی کاربردی و کاربرپسند وجود داشته باشد.

درک عمیق و جامع از کاربران، که از طریق تحقیقات UX به دست می‌آید، نقش کلیدی در این فرآیند دارد.

 در ادامه، چند روش برای پیاد ه‌سازی مؤثر طراحی احساسی آورده شده است:

ایجاد یک شخصیت متمایز و قابل شناسایی:

طراحی یک شخصیت یا مسکات که با برند، سازمان یا صنعت هم ‌راستا باشد، می‌تواند به ‌طور مؤثر ارتباط عاطفی بین محصول و کاربران ایجاد کند.

 به ‌طور مثال، میمون فِردی در MailChimp به‌عنوان یک شخصیت خاص و شناخته‌ شده، کاربران را به ‌گونه‌ ای صمیمانه به برند متصل می‌ کند.

تعامل با کاربران به‌عنوان یک شخصیت واقعی:

در طراحی محصول، باید شرایطی فراهم شود که کاربران احساس کنند در حال تعامل با یک شخصیت انسانی هستند

این نوع طراحی می‌تواند با افزودن جزئیات شخصی به فرآیندهای روزمره، مانند ارسال پیام‌های دوستانه یا تأکید بر درک نیازهای خاص هر کاربر، به تجربه‌ای انسانی و صمیمی تبدیل شود.

استفاده هوشمندانه از رنگ‌ها:

رنگ‌ها می ‌توانند تأثیرات عاطفی عمیقی بر کاربران بگذارند.

 به‌عنوان مثال، رنگ آبی که به ‌طور رایج در طراحی‌های مالی و بانکی به ‌کار می‌رود، حس اعتماد و امنیت را در ذهن کاربران ایجاد می‌کند و و باعث ایجاد یک ارتباط مثبت می شود.

نوشتن متن با لحن مناسب برای برانگیختن احساسات:

نگارش متنی که لحن آن با هدف تحریک احساسات کاربران سازگار باشد، می‌تواند تأثیرات عاطفی زیادی داشته باشد.

عباراتی مانند ” شما به اینجا تعلق دارید!” که در Slack استفاده می‌شود، حس خوشحالی و رضایت را در کاربر ایجاد می‌کند و بهر‌طور کلی تجربهر‌ای مثبت از برند فراهم می سازد.

استفاده از ویدیو و صدا :

استفاده از ویدیو و صدا می‌تواند پیام‌ها را به ‌طور مؤثر و جذاب منتقل کند. این پیام‌ها باید با شخصیت برند هم ‌خوانی داشته باشند و به ‌طور طبیعی و جذاب به کاربر منتقل شوند.

شخصی‌سازی تجربه برای هر کاربر:

تجربه کاربری باید متناسب با نیازها و علایق شخصی هر کاربر طراحی شود.

به‌عنوان مثال، نمایش محصولاتی که بر اساس اطلاعات پیشین کاربر پیشنهاد می ‌شوند یا ارائه محتوای اختصاصی می‌تواند به کاربر این حس را بدهد که محصول یا سرویس به‌ طور خاص برای او طراحی شده است.

ارائه جوایز:

اضافه کردن جوایز غیرمنتظره می‌تواند جذابیت تجربه کاربری را افزایش دهد.

استفاده از داستان ‌گویی :
طراحی مبتنی بر داستان ‌گویی می‌تواند ارتباط عاطفی عمیقی با کاربران برقرار کند.

 داستان‌های جذاب و جالب به کاربران انگیزه می‌دهند تا بیشتر درگیر شوند و تجربه ‌ای به‌ یادماندنی از برند داشته باشند.

توجه به جزئیات، به ‌ویژه در پیام‌های خطا:

هنگام بروز مشکلات یا خطاها، پیام ‌های خطا نه‌ تنها باید مفید باشند، بلکه دوستانه و سرگرم‌ کننده نیز باشند.

پیام‌های شوخ ‌طبعانه یا دلگرم ‌کننده می‌توانند احساس ناامیدی کاربران را کاهش دهند.

علاوه بر این، ارائه جبران‌هایی مانند ارتقای حساب کاربری یا کد تخفیف می ‌تواند تأثیر مثبتی بر تجربه کاربر بگذارد.

با اعمال این روش‌ها، طراحی احساسی می‌تواند تجربه کاربری را به‌ طور چشمگیری بهبود بخشد، ارتباط عاطفی بین کاربران و برند را تقویت کرده و در نهایت منجر به وفاداری و موفقیت برند شود.

به عنوان مثال Interaction Design Foundation برای صفحه خطای 404 در وب ‌سایت خود ، از زبانی دل‌نشین و شوخ‌ طبع استفاده کرده تا احساس ناامیدی و ناراحتی کاربران را کاهش دهند.

و در آخر

برای ایجاد تعامل احساسی مثبت با کاربران، باید در طراحی خود حضوری دوستانه و آگاهانه از نیازها و احساسات آن‌ها داشته باشید.

 این حس می‌تواند با استفاده از نظرات مشتریان راضی و تصاویری از تیم یا دفتر کارتان تقویت شود.

طراحی شما باید از رقبای خود متمایز باشد؛ نه تنها از لحاظ ظاهری، بلکه از نظر احساسی هم باید به‌ گونه‌ای طراحی شود که کاربران آن را به عنوان بخشی لذت‌ بخش و قابل اعتماد از زندگی خود در نظر بگیرند.

 طراحی‌هایی که به نیازها و احساسات کاربران توجه می‌ کنند، علاوه بر جذابیت ظاهری، به ‌طور طبیعی این احساس را ایجاد می ‌کنند که محصول شما عملکرد بهتری دارد.

احساساتی که طراحی شما در کاربران برمی‌انگیزد، تاثیر مستقیمی بر موفقیت برند خواهد داشت.

 حتی یک اشتباه کوچک می‌تواند باعث ایجاد برداشت‌های منفی شود که در نهایت بر نتایج کلی تاثیرگذار خواهد بود.

 به همین دلیل، طراحی‌ای که هم از نظر بصری جذاب و هم از نظر احساسی هم ‌راستا با نیازها و احساسات کاربران باشد، عاملی حیاتی در جلب وفاداری و موفقیت در بازار است.

منابع  : +

ارسال دیدگاه برای %s